حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )
68
الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )
هجرى آمده است : « اهالى حلّه ، كوفه و مسيب به بغداد غذا مىآوردند و با اين كار سود برده ، با پولى كه به دست مىآوردند ، كتابهاى نفيس مىخريدند » . « 1 » در اين كتاب همچنين آمده است : على شهاب الدين بن عبد اللّه بهعنوان رئيس اوقاف تعيين شد . او مسجد جامع خليفه را كه در جريان حملهء مغولها به آتش كشيده شده بود ، تعمير كرد . از ديگر كارهاى او اين بود كه وقتى ادارهء امور دار الخليفه به دست مجد الدين محمد بن اثير افتاد ، مدارس و كاروانسراها را باز
--> ( 1 ) - دكتر عبد المجيد ابو الفتح بدوى در كتابش تحت عنوان « التاريخ السياسي و الفكري للمذهب السني في المشرق الاسلامي » ص 324 ، مىگويد : به گفتهء رشيد الدين همدانى ، در خلال محاصرهء بغداد گروهى از اهالى حله نزد هلاكو خان آمدند و تقاضا كردند كه براى آنها داروغهاى معين كند . هلاكو خان برخى از لشكريانش را به دنبال آنها فرستاد تا از ميزان اخلاص و صداقت آنها اطلاع حاصل كند . اهالى حله هم به خوبى از نمايندگان هلاكو خان استقبال كرده ، براى اظهار خوشحالى خود از آمدن آنها مجالس جشن و سرور به پا كردند . ( جامع التواريخ ، ج 1 ، م 2 ، ث 295 - 296 ) . دكتر عبد المجيد در مناقشه با اين كلام چنين مىنويسد : با توجه به رعب و وحشتى كه در اثر اقدامات مغولها بهطور مساوى بر دل تمامى مردم اعم از سنى و شيعه افتاده بود ، آنچه رشيد الدين همدانى آورده است ، دليلى بر خيانت اهالى حله نمىشود . توضيح مطلب : به نظر من خيانت وقتى تحقق مىيابد كه در جامعه ، رهبرى آگاه و مخلصى وجود داشته باشد و رهبرى مردم را در يك تلاش منظم براى مقابله با خطرى كه آنها را تهديد مىكند ، بسيج كرده باشد . اما در صورتى كه جامعه فاقد چنين رهبرى آگاهى باشد و مردم به حال خود وا گذاشته شده باشند ، معيارهاى خيانت و امانت قدرى ظريف مىشود . در چنين اوضاع و احوالى بايستى استعمال اين الفاظ در مورد مردمى كه حق دارند براى دفع خطر از خود چارهانديشى كنند ، با دقت بيشترى به كار رود . شهر بغداد در آن عصر مصداق همين حالت است . مردم بغداد در آن عصر به خاطر فقدان يك رهبرى آگاه و مخلص ، در حالت سردرگمى به سر مىبردند و در همين حال با درنده خوترين دشمنى كه تا به حال بشر در طول تاريخ ديده است ، مواجه بودند .